جلال الدين الرومي

242

فيه ما فيه ( فارسى )

بىاو هيچ عدد ممكن نيست . سيّد برهان الدّين فايده 382 مىفرمود . ابلهى گفت در ميان سخن او كه « ما را سخنى مىبايد بىمثال باشد . » فرمود كه « تو بىمثالى ، بيا تا سخن بىمثال شنوى . » آخر تو مثالى از خود ، تو اين نيستى ، اين شخص تو سايهء توست . چون يكى مىميرد مىگويند « فلانى رفت . » اگر او اين بود پس او كجا رفت ؟ پس معلوم شد كه ظاهر تو مثال باطن توست ، تا از ظاهر تو بر باطن استدلال گيرند . هر چيز كه در نظر مىآيد از غليظى است چنان‌كه نفس در گرما محسوس نمىشود ، الّا چون سرما باشد از غليظى در نظر مىآيد . بر نبى عليه السّلام واجب است كه اظهار قوّت حق كند و به دعوت تنبيه كند . الّا برو واجب نيست كه آن كس را به مقام استعداد رساند ، زيرا آن كار حقّ است . و حقّ را دو صفت است : قهر و لطف . انبيا مظهرند هر دو را . مؤمنان مظهر لطف حقّند و كافران مظهر قهر حقّ . آن‌ها كه مقرّ مىشوند خود را در انبيا مىبينند و آواز خود ازو مىشنوند و بوى خود را ازو مىيابند ، كسى خود را منكر نشود . از آن سبب انبيا مىگويند به امّت كه « ما شماييم و شما ماييد . ميان ما بيگانگى نيست . » كسى مىگويد كه « اين دست من است » هيچ ازو گواه نطلبند زيرا جزويست متّصل . اما اگر گويد « فلانى پسر من است » ازو گواه طلبند ، زيرا آن جزويست منفصل .